هفته گذشته برای تماشای دیدار پرسپولیس و فولاد خوزستان عازم ورزشگاه شهرقدس شدیم؛ ورزشگاهی در حاشیه غربی تهران که سالهاست با انتقادات فراوانی مواجه است، اما همچنان در تقویم برگزاری بازیهای رسمی لیگ برتر ایران جای دارد.
از مرکز تهران تا دروازههای شهرقدس، طی کردن مسیر بیش از دو ساعت به طول انجامید ولی چالش اصلی، نه در طول مسیر بلکه در انتهای آن نمایان شد. فاصلهای کوتاه، بیش از ۶۰ دقیقه زمان برد. ترافیکی خفهکننده! خیابانهای باریک و خاکی اطراف استادیوم، عملاً برای میزبانی چنین جمعیتی آمادگی نداشتند. با این حال، به هر زحمتی که بود، خود را دقیقاً در لحظه به صدا درآمدن سوت آغاز بازی به سکوها رساندیم، اما آنچه در بدو ورود توی ذوق میزد، چیزی فراتر از ترافیک بود. سکوهای شمالی و جنوبی ورزشگاه خالی بودند. سؤالی بیپاسخ شکل گرفت: با وجود این همه تماشاگر مشتاق، چرا باید بخشی از ورزشگاه بلااستفاده باقی بماند؟
ولی مشکلات به همینجا ختم نمیشود. محوطه بیرونی ورزشگاه بیشتر شبیه به زمینهای متروکه بیابانی بود تا مجموعهای ورزشی! خبری از زیرساخت مناسب نبود، نه کفسازی استاندارد، نه روشنایی مطلوب، نه حتی امنیت کافی. پارکینگهایی که بیشتر به “پارکینگهای صحرایی” میمانستند، به هیچوجه قابلاعتماد نبودند. خودروها روی خاک و سنگ پارک شده بودند و هیچکس پاسخگوی شرایط پارک خودروها نبود.
در پارکینگهای دورتر هم، هزینهای طلب میشد که باورکردنی نبود: صد هزار تومان، تنها برای دو ساعت توقف!
در میانه همین آشفتگیها، خبر ناامیدکننده دیگری نیز اعلام شد: ورزشگاه آزادی تا پایان سال ۱۴۰۵ آماده نخواهد شد.
رئیس شرکت توسعه و نگهداری اماکن ورزشی، به صراحت اعلام کرد که عملیات نوسازی و ایمنسازی این ورزشگاه مهم، تا آن زمان ادامه خواهد داشت. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. همین ورزشگاه آزادی که دههها میزبان مهمترین رویدادهای ملی و باشگاهی بوده، حالا به خاطرهای دور بدل شده و بهجای آن، ورزشگاههایی مثل شهرقدس باید بار این خلا را به دوش بکشند، ورزشگاههایی با زیرساخت ناکافی، امکانات حداقلی و دسترسی فاجعهبار.
سؤال، ساده است، اما پاسخش پیچیده: در تهرانِ امروز چرا باید چنین بازی مهمی در استادیومی بدون دسترسی عمومی مناسب، بدون زیرساخت پارکینگ، بدون امنیت محیطی و با سکوهای ناقص برگزار شود؟!
واقعیت آن است که برگزاری یک بازی فوتبال در ایران، پروژهای بزرگ، اما “بیمدیر” است!
نه فقط در حوزه ساختارهای فنی بلکه در زمینه مدیریت جمعیت، ایمنی، خدمات رفاهی و احترام به تماشاگر، ما با یک شکست جدی مواجهیم؛ و در نهایت، این پرسشها در ذهن تکرار میشود:
اگر این شرایط برای یک بازی لیگ برتر است، پس برای بازیهای ملی چه پیشبینیای داریم؟
و اگر هوادار، “قلب تپنده فوتبال” است، چرا باید بیشترین فشار بر دوش او باشد و بیشترین بیاحترامی را ببیند؟
منبع: کیهان ورزشی – حمید ترابپور



